• کدخبر: 55633
  • تاریخ انتشار خبر: ۱:۵۳ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۱۶
  • چاپ خبــر
در گفتگو با دو زائر حسینی مطرح شد:

پای پیاده از خمینی شهر تا کربلا فقط به عشق ارباب

روح الله و علی رضایی دو پسر خاله ی بودند که همراه چند تن از دوستانشان از خمینی شهر قدم در راه طولانی بر می داشتند که مقصدشان رسیدن به سرزمین نینوا بود.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری فریدن، باز بوی اربعین می آید، قدم های زائرین حسینی در کنار قدم های جابر قرار گرفته تا باز در دیار عاشقی محشر به پا کنند و با صدای لبیک یا حسین(ع ) نشان دهند که تا عشق ارباب و ولایت هست هیچ دشمنی نمی تواند حتی کوچکترین آسیب به اسلام بزند.
کم کم بوی اربعین به مشام می رسد، حال و هوای اربعین دیدنی است به ویژه این چندسال اخیر که خیلی ها پای پیاده راهی کربلای ارباب می شوند.
کربلا رفتن آن هم پای پیاده اجری دارد که گفتنی نیست، لحظه به لحظه اش داستانی دارد و فرد فرد زائرانش داستانی ترند، قلم به دست بگیری، یا دوربین بر چشم بگذاری حرف ها زیاد است برای گفتن، و صحنه ها زیاد است برای به تصویر کشیدن، و گوش ها و چشم ها تشنه حقیقت ناب کربلایند.[قسمتی از یاداشت خدیجه سادات صفوی]
برخی از عاشقان حسینی بیش از یک ماه است که سفر خود را آغاز کرده اند و راهی کربلای حسینی شده اند تا مسافتی بیشتری را به یاد اسرای کربلا طی کنند.
شهرستان فریدن در استان اصفهان نیز یک از مسیرهای است که به سرزمین عشق ختم می شود و چه بسیاری از زائرین این راه را برای رسیدن به کربلای معلی انتخاب می کنند.
از دهه اول محرم دو روزی گذشته بود که به صورت اتفاقی در شهر داران به دو زائر برخوردیم که از خمینی شهر پیاده راهی کربلای معلی شده بودند، در ادامه ما نیز مسیر کوتاهی را با آنها همراه شدیم و در این بین گفتگوی انجام دادیم که شاهد آن خواهید بود.

 

روح الله و علی رضایی دو پسر خاله ی بودند که همراه چند تن از دوستانشان از خمینی شهر قدم در راه طولانی بر می داشتند که مقصدشان رسیدن به سرزمین نینوا بود.
روح الله از چرای سفر شان سخن می کند و می گوید: که محبت اهل بیت در قلب مان باعث شده که راهی کربلا شویم، این مسافت که ما در امنیت طی می کنیم فقط می تواند کم تر از یک درصد از سختی بی بی مان حضرت زینب (س) و اهل بیت ارباب را در اسارت به ما نشان بدهد.
او با لحن زیبای خمینی شهری خود ادامه می دهد؛ امروز پیاده رفتن زائرین حسینی نشان می دهد که هیچ کس و هیچ قدرتی نمی تواند محبت اربابمان را از دل های ما بیرون کند.
او بدون اینکه ازش سوالی بپرسم می گوید: ما نیاز به تبلیغات یا امکانات آنچنانی نداریم که به حرم برسیم، نیاز به یه عشق داریم که آن را هم مادرمان از بچگی وقتی که محرم می شد و لباس سیاه به تنمان می کرد، کنار گوش مان می خواند.
از روح الله پرسیدم همین دونفر هستید، او جواب داد: نه، سال گذشته از خمینی شهر یک نفر پیاده راهی کربلا شد اما امسال ده نفریم که چند تن از ما جلوتر حرکت کردند و چند تن دیگر پشت سرمان هستند که به ما برسند.
او ادامه داد: سال گذشته یک نفر بود امسال ده نفریم که از یک محله حرکت کردیم سال دیگر ان شاء الله اگر توفیقی باشد و ارباب بطلبد با کاروان راهی کربلا می شویم.[ با خنده به روح الله گفتم سال دیگه کاروانتان خبرنگار خواست ما در خدمتیم، جای خالی برای من داشته باشید، او جواب داد: دعا کنید سال آینده توفیق حاصل شود و همه باهم برویم]

 

 

علی کمی از ما جلوتر و سریع حرکت می کرد که با من مصاحبه نکند اما این باعث نشد من از مصاحبه با او دست بردارم و خودم را بهش رساندم، همین که رسیدم، بهم گفت: من بلد نیستم مصاحبه کنم.
گفتم: مگه بلدی می خواد، خیال کردی همه که مصاحبه می کنند کلاس رفتند، هر چه دل تنگت می خواهد بگو……
علی با لبخندی جواب داد، خب چی بگم، بپرسید تا جواب بدم.
گفتم: علی چرا این همه راه را پیاده می روید، خب می رفتین کنار مرز راحت از اونجا پیاده می رفتید، این همه مسافت و خستگی هم نبود؟
جواب داد: اولا این عشق ارباب که ما را از خمینی شهر تا کربلا می بره نه پاهای ما، ثانیأ این پیاده رفتن ها یه گوشه از سختی از اسارت اهل بیت را به ما نشان خواهد داد، ثالثأ ما با این حرکت به تمام دشمنان ارباب می گوییم اگر چشم دیدن این عشق بازی ما را با اربابمان ندارید پس بمیرید و در آخر این سفر خستگی نداره چون می دونی آخرش کنار ضریح شش گوشه آروم می گیری.
او ادامه می دهد: من در یک معدن سنگ کار می کردم که در یکی از بالاترین نقطه های کوه قرار داشت و همیشه غروب که کارم تمام می شد، روی یک سنگ می ایستادم،  دست به سینه خود می گذاشتم و پس از سلام به آقا، کربلا را ازش طلب می کردم؛ امروز که راهی کربلا شدم بدون شک می دانم ارباب دوست دارد من پیاده از خمینی شهر تا کربلا بروم، مطمئن باشید اگر پیاده هم نمی شد سینه خیز می رفتم.
به علی گفتم از عشق به امام حسین(ع) بگو، او گفت: عشق امام حسین(ع) قابل وصف نیست یعنی از همان بدو تولد که تو گوشمون اذان گفتند ما را با آل علی گره زدند، هر کس با امامش یه جور حال می کنه شاید عشق بازیشون کمی متفاوت باشه ولی اون ته ته داستان همه سر سفره ارباب هستیم حتی همون های که این روزها دارند به بچه هئیتی ها تیکه می اندازند و تمسخر می کنند چون لطف کرم ارباب بی انتها است.
پایان گفتگو بود به علی گفتم: تو تازه بلد نبودی مصاحبه کنی، بلد بودی چکار می کردی؟! [ علی خندید و روح الله هم که آرام آرام از پشت سر با گوشی حرف می زد و می آمد، خودش را به ما رساند، با آنها خداحافظی کردم و ازشون خواستم کنار ضریح شش گوشه ما را هم فراموش نکنند.]

 

علی و روح الله بدون شک الان نزدیک حرم هستند، بوی سیب از کربلا را استشمام می کنند؛ این روزها که دشمنان اسلام دندان و پنجه تیز کردند تا به این فرهنگ عاشورای در ایران چنگ بندازند و فریب خوردگانی که در کنار آنها قرار گرفتند تا فرهنگ ضد عاشورایی را در فضای مجازی اشاعه بدهند.
باید دوباره شاهد حماسه اربعین در کربلا باشند که میلیونها نفر مانند علی و روح الله پیاده خودشان را به کربلا رساندند تا بگویند نهضت حسینی همیشه پا برجاست و در زنده نگه داشتن آن از هیچ امری دریغ نمی کنند،.

 

به قول ترک زبانهایمان« یل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز حسینین پرچم»

 

انتهای پیام/ع

درج دیدگاه

جدیدترین خبرها