• کدخبر: 54517
  • تاریخ انتشار خبر: ۸:۴۵ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲۳
  • چاپ خبــر
گفتگوی پایگاه خبری فریدن با خانواده شهید منا:

آل سعود در سفر حج، جان همسفر زندگیم را گرفت/ بعد از پیام رهبری شرایط در عربستان تغییر کرد

یکسال از حادثه غم بار منا گذشته اما هیچ کس جنایت ال سعود را از یاد نبرده است و در تاریخ شهرستان فریدن هم به واسطه ای شهیدی که در این فاجعه خونبار تقدیم کرد، این حادثه ثبت شد.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری فریدن، فاجعه خونباری که سال گذشته هنگام رمی جمرات در سرزمین منا برای حجاج سراسر جهان رخ داد، جهان اسلام و ایران اسلامی را در فضای مصیبت و اندوه فرو برد و به معنای واقعی عید را عزا کرد.
انسان نمی تواند لحظه ای خود را از این غم فارغ بداند و دائم در این چند روزه این غم در دلهای ما و دیگران سنگینی می کند.
حادثه غم بار شهادت هزاران زائر خانه خدا در سرزمین منا یاد آور قتل پیامبران الهی به دست حرامیان زمان خویش است که در همین سرزمین شربت شهادت را نوشیدند و امروز آل سعود این شجره خبیثه ملعون دست در دست رژیم غاصب و کودک کش صیهونیستی کمر به قتل کسانی بسته است که عاشقانه قدم در وادی حرم امن الهی نهاده اند.
سال گذشته حاجیان با لباس احرام در حالی که به کاروان غافله سالارعشق پیوسته و مشعر الاحرام را با قلبی آکنده از عبودیت و بندگی پشت سر گذاشته بودند و خود را برای رمی ابلیس در جمرات سه گانه مهیا می ساختند، مظلومانه به دست قابیلیان وهابی شربت شهادت نوشیدند و با این جنایت برگ دیگری به کارنامه سیاه آل سعود افزوده شد.
به هر حال یکسال از آن حادثه غم بار گذشته اما هیچ کس جنایت ال سعود را از یاد نبرده است و در تاریخ شهرستان فریدن هم به واسطه ای شهیدی که در این فاجعه خونبار تقدیم کرد، این حادثه ثبت شد.

 

 

شهید حاج علی اصغر عباسی در سال ۱۳۳۵ در روستای حصور شهرستان فریدن به دنیا آمد و دوران کودکی خود را به مانند بسیاری از کودکان آن زمان این شهرستان برای تامین معیشت در کنار پدرش به کار و تلاش گذراند و در دوران نوجوانی با دختر عموی خود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پنج فرزند بود.
حاج علی اصغر پس از گذراندن پست و بلندی های زندگانی به آرزویی که سالها آن را در سر داشت رسید و آن آرزو چیزی نبود جزء راهی شدن به سفر حج.
او با همسرش در سال ۹۴ راهی خانه خدا شدند اما بی لیاقتی آل سعود در مدیریت حج سفری بی بازگشت برای وی رقم زد و او در حادثه خونبار منا به شهادت رسید.
پایگاه خبری فریدن در ادامه مصاحبه ای با همسر این شهید و یکی از فرزندانش داشته که در ادامه آن را می خوانید:

 

 

خودتان را معرفی و از شهید برای ما بگویید؟
من زهرا عباسی، همسر شهید علی اصغر عباسی هستم، او پسر عموی من بود که به خواستگاریم آمد و با هم ازدواج کردیم، او مردی پرتلاش و پدر دلسوز برای خانواده بود.
همسرم برای به دست آوردن رزق و روزی حلال تلاش بسیار می کرد، در کنار کشاورزی به مغازه داری نیز مشغول بود و در این راه کمک حال مردم روستا هم بود که مشکلات معیشتی زیادی داشته و دارند.
برویم سراغ سفر حج پارسال ، پس از شنیدن این خبر که عازم حج هستید چه حسی داشتید؟
حاج علی اصغر مردی با خدا بود و خیلی دوست داشت که به سفر حج برود، برای همین ده سال پیش اسم من و خودش را ثبت نام کرد و روزی که اسممان در آمد برای حج خیلی خوشحال شدیم.
با اشتیاق همه کارهای خود را سر و سامان داد و روزی که راهی مکه شدیم خیلی روز خوبی بود اما……
شرایط زائران در مکه و قبل از حادثه در منا چگونه بود؟
شرایط بد نبود اما رفتار پلیس های اونجا نسبت به ایرانیان خیلی سخت گیرانه بود، اونروز که جرثقیل سقوط کرد شرایط کمی بدتر شد، در آن حادثه هم ابتدا می گفتند کسی از ایرانیان آسیب ندیده ولی بعدأ معلوم شد که از ایرانیان هم اونجا کشته شدند البته اینا حاجی بهم گفت.[گفتنی است در ایام حج سال ۹۴ قبل از حادثه منا در مکه یک جرثقیل سقوط کرد و جان چند تن از حاجیان را گرفت]

 

 

از روز فاجعه منا و شهادت حاج علی اصغر بگویید؟
آن روز من و زنان کاروان که زود تر از مردان همراه مدیر کاروان برای به جا آوردن یکی از اعمال حج که همان انداختن سنگ به سمت شیطان بود رفته بودیم برگشتیم و در محل کاروان منتظر بازگشت همسرانمان بودیم که دیدیم به یکبار اوضاع تغییر کرد، برخی از فریدنی ها که با ما بودند برگشتند و گفتند محشر شده همه حاجیان قتل و عام شدند.
من نمی دانستم چه شده و خیلی دل آشوب شدم و از مدیران خواستم بروم دنبال حاجی اجازه ندادند بعد تلویزیون عربستان یک لحظه حادثه را نشان داد همه اشک هایمان جاری شد.
من هنوز سر درگم بودم همه مردها آمدند ولی همسر من و همسر یکی دیگر از زنان کاروان برنگشتند، سرهنگ قیصر علی حیدری جانبازی بودند که ایشان هم شهید شدند؛ یکی از مردان کاروان گفته بود که حاجی زنده است و احتمالا اشتباهی به کاروان دیگری مراجعه کرده و من امیدوار شدم.
آن روز مردان کاروانمان که شاهد حادثه بودند می گفتند حاجیان تشنه جان می دادند و هیچ کس به آنها آب نمی داد؛ کوهی از اجساد حاجیان وسط خیابان ایجاد شد و خیلی روزهای سختی بود[اشک در چشمان خانم عباسی جمع شده بود]
وقتی تصور می کنم حاجی لب تشنه جان داده یاد امام حسین(ع) می افتم، اخه یکی از نوکرهای امام حسین(ع) بود و هر سال محرم دیگ های نذریش به راه بود[وقتی که وارد خانه حاجی شدیم اجاق های نذری محرم به چشم می خورد که به دست وی درست شده و هنوز پا برجا بودند ]
آن روز از حاجی خبری نشد و من هر روز دنبال حاجی در ستاد گمشدگان برای شناسایی می رفتم و پیدایش نمی کردم، با اصرار من را سوار هواپیما کردند و بازگرداندن با حاجی رفتم وبدون او برگشتم، بی لیاقتی عربستانی ها در سفر حج، همسفر زندگیما گرفت[بغض حاجیه خانم ما را هم تحت تاثیر قرار داد]
بعد از ده روز که آمدیم ایران بلاخره بعد ازهزار خبر با شرایط مختلفی گفتند جسدش را پیدا کردند، من هنوز باورم نمی شود که او رفته است[اشک هایش جاری شد]
وضعیت و شرایط بعد حادثه درعربستان چگونه بود؟
ابتدا چند بار تصویری از حادثه از تلویزیون آنجا پخش شد ولی بعدأ دیگر تصویری پخش نشد چند روزی اصلا نمی توانستیم از مکان کاروان خارج بشویم چون با توهین و واکنش های پلیس آنجا روبرو می شدیم حتی دعا کردنم با صدای بلند ممنوع شده بود تا اینکه دیدیم رفتارشان تغییر کرد و شرایط بهتر شد، متوجه شدیم که رهبرمان در ایران واکنش نشان داده و در کل شرایط تغییر کرد.
اگر نبود صحبت های ایشان مطمئنا امروز جسد شهیدنمان را هم تحویل نگرفته بودیم.
چه انتظارتی از مسئولان دارید؟
بعد گذشت یکسال باید بگوییم که فقط صحبت های مقام معظم رهبری بود که تسکین بخش دردهای ما بود، بعد از مراسم تشییع خیلی از مسئولان آمدند به خانه ما قول های دادند ولی بعد از گذشت چند ماه دیگر کسی احوالی از ما نپرسید.
من اگر همسرم بود نیازی اصلا به هیچ مسئولی نداشتم، امروزم چون یه پسر تحصیل کرده و دختری جوان در خانه دارم اینها را بیان می کنم، الان پسر کوچکم که فوق لیسانس دارد می گیرد به این علت که مخارج خود و خانواده را در بیاورد شغل پدرش را ادامه می دهد و مشکلات زیادی بعد از پدرش برایش پیش آمده، از طرفی سه فرزند دیگرم به زندگی خود مشغول هستند ولی به علت اینکه آنها نیز با شرایط اقتصادی موجود با مشکلات بسیاری روبرو هستند نمی توانم انتظاری از آنها داشته باشم.
در ادامه صحبت های فرزند کوچک این خانواده شهید بزرگوار، مرتضی عباسی که اکنون بار مشکلات مادر و خواهرش بعد از شهادت پدر بر دوشش افتاده است را می خوانید.

 

خودتان را معرفی کنید؟
مرتضی عباسی هستم و پسر کوچک شهید حاج علی اصغر عباسی و اکنون در مقطع فوق لیسانس در رشته میکرو بیولوژی در دانشگاه آزاد شهرکرد در حال تحصیلم که سال گذشته قبول شدم.

از خصوصیات پدرتان برای ما بگویید؟
پدرم از افراد نیکوکاری بود که در دوران زندگیش از کمک به هیچ نیازمندی دریغ نمی کرد و شاید همین روحیه الهی او موجب شد که در جوار خانه خدا به شهادت برسد.
او به معنای واقعی یک پشتیبان برای خانواده بود و بعد از او فهمیدیم که با چه سختی تلاش می کرد تا با روزی حلال امورات خانواده خود را بگذراند.

 

 

حال و هوای خانواده در روز حادثه منا در غیاب پدر و مادر چگونه بود؟
من روزی که پدر و مادرم عازم حج شدند سرباز بودم و دوره آموزشی تازه تمام شده بود و در پادگان منتظر جواب امتحان فوق لیسانسم بودم و قبل حادثه با خبر شدم که قبول شدم بنابراین با پدرم تماس گرفتم که من دانشگاه آزاد قبول شدم ثبت نام کنم یا نه؟
پدرم گفت تو که تلاشت را تا اینجا انجام دادی پس ادامه بده، من گفتم هزینه هایش بالا است ولی به من گفت که کمکت می کنم با هم هزینه دانشگاه را تامین می کنیم بنابراین من هم مصمم تر شدم ادامه تحصیل بدهم و الان هم دارم ادامه می دهم.
بعد فردای آن روز مرخصی گرفتم که برگردم داخل اتوبوس بودم که گفتند که در سفر حج چنین حادثه ای اتفاق افتاده هر چقدر با پدرم تماس گرفتم جواب نداد، خیلی حالم بد بود.
وقتی رسیدم خانه دیدم، خانه ما شلوغ است و همسایه ها در رفت و آمد بودند، شب و روزهای سختی بود هرگاه ساعت خبر می رسید و اسم شهداء خوانده می شد، هر یکی از اعضای خانواده حسی خاصی داشتند، یکی مشغول عبادت و دعا بود، یکی گوشه ای از اتاق گریه می کرد، برخی مواقع اصلا نمی توانستیم به تلویزیون نگاه کنیم که نکند الان اسم پدرمان را بخواند.
تازه از آن بدتر این بود که آن روزها خبرهای مختلف، ما را نیز تا مرز مرگ برده بود چون برخی می آمدند می گفتند پدرتان زنده است و ما امیدوار می شدیم؛ روزهای انتظار برای برگشت پدر خیلی دشوارتر شده بود هر لحظه اضطراب و دلهره برای خانواده لحظه های سختی را رقم زده بود.
مادرم بعد از حادثه برگشت ولی پدر نبود و دیدن حال پریشان مادرمان خیلی ناراحت کننده بود و ما بدترین لحظات زندگی مان را در آن روزها تجربه کردیم.
بعد از بیست روز از حادثه گذشته بود که خبر دادند برای شناسایی برویم برادرم و یکی از اقواممان رفتند؛ حال ما باید به جای طاق نصرتی که برای پدرم می خواستیم تزئین کنیم پارچه های مشکی می زدیم واقعا توصیف آن لحظات خیلی مشکل است.
بعد از تقریبا دو ماه پدرم از سفر حج برگشت ولی اینبار حتی ما نتوانستیم چهره پدرم را بعد از برگشت سفر حج ببینیم.
به نظر شما مقصر این حادثه چه کسانی بودند؟
این حادثه به خاطر بی لیاقتی حیوانات وحشی همچون آل سعود بود که نالایق بودن خود را در مدیریت حج نشان دادند، آنها می توانستند با تدبیری بسیاری از افزایش تلفات جلوگیری کنند ولی اینکار نکردند و حاجیان لب تشنه درزیر آفتاب سوزان منا جان دادند.
وقتی ما تلویزیون را تماشا می کردیم و تصاویر اجساد حاجیان را می دیدیم و تصور این را می کردیم که پدرمان در میان آنها است روزها و شب ها چشمانمان بسته نمی شد.
انتظار شما از جوامع بین الملی چیست؟
در کشور ما اگر به سمت گنجشگی سنگی پرتاب شود تمام جوامع بین المللی جلسه می گیرند که حقوق بشر در ایران زیر پا گذاشته شد ولی در حادثه که هزاران نفر کشته شد خفقان گرفتند و پول های نفتی آل سعود چشم آنها را بر این فاجعه بست و اگر نبود واکنش رهبرمان مطمئن امروز جسد پدرمان و حاجیان دیگر به وطن بر نمی گشت.
من از مسئولان وزارت امور خارجه هم می خواهم که مطالبات حقوقی و عزت و کرامت خانواده های شهدای منا را بطور جد پیگیری کنند و نگذارند این گرگ صفتان از زیر بار این فاجعه به سادگی فرار کنند که چه بسا این امر را در این یک سال دیدیم.
صحبت پایانی؟
بعد پدرم مشکلات خانواده یعنی مادرم و خواهرم بر دوش من است که این را خودم با جان دل پذیرفته ام تا اینکه بتوانم به مادر و خواهرم کمک کنم اما الان مشکلات زیاد شده، از مسئولان خواهشمندم به وعده های که دادند عمل کنند و حداقل در هنگام مراجعات احترام ما را حفظ کنند و با بی احترامی پاسخگوی ما نباشند.
از شما رسانه ها تشکر می کنم و از زحماتتان که برای این منطقه و رساندن صدای مردم به گوش مسئولان می کشید قدر دانی می کنیم و ان شاء الله که موفق باشید.

 

انتهای پیام/ ع

درج دیدگاه

جدیدترین خبرها