• کدخبر: 54002
  • تاریخ انتشار خبر: ۱۱:۱۴ ق.ظ - سه شنبه ۱۳۹۵/۰۶/۲
  • چاپ خبــر
دلنوشته از دوستداران طبیعت در فریدن:

دالانکوه به کدامین گناه تو را می کشند؟!

بگو ای جان دلم، بگو ای تاریخ و تمدنم که به غارت می روی؛ بگو که من نیز خسته ام از قلم های که بروی کاغذ آمده و تو را یاد نکرده، بگو که قلم هایمان نیز مانند خودمان دیناری شده؛ آری راست می گوی دیناری شده ایم وقتی نمی توانیم حکم مرگت را وتو کنیم پس سرزنش هایت را به جان دل می شنویم.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری فریدن، دوستداران طبیعت در فریدن دلنوشته ای برای پایگاه خبری فریدن با موضوع دالانکوه ارسال کردند که در ادامه شاهد متن آن خواهیم بود.

 

متن دلنوشته:

سلامی به بلندای تاریخ دالانکوه، سلامی به غریبانگی دالانکوه و سلامی ….
در این نوشته می خواهیم با تمام عاشقانه هایمان با سمبل اقتدار  شهرستانمان درد دل کنیم و برایش بنویسیم و بگوییم:
ای دالانکوه، ای کوه همیشه استوار این روزها چرا نواهایت به فریادی از جنس خشم بدل شده است و چه غریبانه به سوی ما فریاد می زنی.
ای کوه دالان، چرا دیگر نوای پرندگان خوش الحانت به گوش نمی رسد؟! چرا دیگر این روزها با نسیم صبح گاهی که در آمیخته بود با بوی علف تازه و عطر خوش گلهایت پذیرای ما نیستی؟! چرا این روزها پژواک صدایت فریادی از جنس باروت است که بدن های تکه تکه ات را به آسمان پرتاب می کند؟!
ای آشنای دیرین با فریادهای بر آورده از دلت چه می خواهی بگویی؟! حتما از بی وفای ما مردم دل رنجیده ای و می خواهی فریاد بزنی و بگوی که دنیا طلبان، منفعت طلب چهره مرا با گرد و غبار منافع تان پناه نکیند که چهره من آینه ی از تاریخ فریدن است.
می خواهی سرزنشمان کنی و بگوی همانگونه که ما در دیار جی به فراموش خانه ی بدل گشته ایم، تو را نیز ما به فراموشی سپردیم.
بگو ای جان دلم، بگو ای تاریخ و تمدنم که به غارت می روی؛ بگو که من نیز خسته ام از قلم های که بروی کاغذ آمده و تو را یاد نکرده، بگو که قلم هایمان نیز مانند خودمان دیناری شده؛ آری راست می گویی دیناری شده ایم وقتی نمی توانیم حکم مرگت را وتو کنیم پس سرزنش هایت را با جان و دل می شنویم.
می دانیم که می خواهی فریاد از دل برآری و بگوی چرا چهره ات در منافع سیاسی مان پنهان شد و چه شد خشم تو لرزه بر شهرهایمان انداخت ولی لرزه بر اندام مسئولانمان نه؟
می دانیم این روزها دلتنگ غرش کاوه ی تا فریادی از عدالت سر دهد و تو با تمام قوا پژواک صدایش باشی و چه پژواک دلنشینی اما چه کنیم که این روزها فریدنمان اتحادش در سایه سیاست، زرد و رنجور گشته و اگر صدای عدالت خواهی به سمت تو رها شود پژواکش دیگر صدای خود او نیست و با صدای باروت آمیخته می شود.
نمی دانیم چرا با تو اینگونه رفتار می کنند، با توی که بار ۷ هزار سال تمدن ایران زمینم را به دوش کشیدی، با توی که منابعت خوان گسترده ی است برای موجوداتی که در آغوشت آرام گرفتند ، نمی دانم والله به کدامین گناه تو را می کشند؟!
ای دل شکسته من دالانکوه، ما افتخارم می کنیم که فرزند سرزمینی هستیم که به مانند توی نشانگر صلابت ایران و ایرانی است اما چه کنیم که نابودی تو را در این فضای بی مهری ها تاب نداریم و نمی دانیم که چرا این سیاست مداران شهرمان تو را نادیده گرفتند؟
می دانیم دالانکوه تو هم به مانند ما بیزاری از امضاء کنندگان کاغذ پاره های که با نام مجوز حکم به نابودی تو دادند شاید درد این روزهای شهرمان به خاطر کفران نعمتی است که نالایق ها باعث و بانیش شدند و امروز دود غلیظ تهران بر حلقشان پرشده و خفقان گرفتند.
شاید این روزها به جای نوشتن کاغذهای که به شب نامه معروف شدند و به جای دمیدن بر کوس اختلافات تو را باید یاد کنیم که تو بودی و هستی و خوا…… ان شاء الله خواهی بود.

نویسنده

نوشته شده توسط هم ولایتی در شهریور ۲ام, ۱۳۹۵

کوه پرسید ز رود/ ز یر این سقف کبود / راز ماندن در چیست ؟ / گفت : در رفتن من

کوه پرسید : ومن ؟ / گفت در ماندن تو

بلبلی گفت : ومن ؟/ خنده ای کرد و گفت :در غزلخوانی تو

آه از آن آبادی / که در آن کوه روَد، رود، مرداب شود

و در آن بلبل سرگشته / سرش را به گریبان ببرد ، نخواند دیگر ………

نویسنده

نوشته شده توسط عاشق دالانکوه در شهریور ۲ام, ۱۳۹۵

به کدامین گناه می کشید؟ جناب فرماندار ما می دانیم مجوزها در دوره های قبل بوده ولی شما نباید سکوت کنید و این نابودی را تاب بیارید

نویسنده

نوشته شده توسط هدهد در شهریور ۲ام, ۱۳۹۵

تشکر واقعا ما هم نمی دانیم چرا دالانکوه را نابود می کنیم.
یعنی ما هر چی سرمان بیاد حقمون

مرگ دالانکوه یعنی مرگ ما چون در فریدن دیگر جزء اون چیزی نمونده

درج دیدگاه

جدیدترین خبرها