• کدخبر: 51221
  • تاریخ انتشار خبر: ۸:۵۳ ق.ظ - شنبه ۱۳۹۵/۰۲/۲۵
  • چاپ خبــر
نوشته طنز کشاورزی فریدنی:

کوکب خانم دیگر نمی تواند مهمان دعوت کند، حسنک کجایی؟!

آقای اقتصاد و کوکب خانم خانواده پرجمعیتی هستند که این روزها مشکلات زیادی دارند که در ادامه داستان این خانواده را خواهید خواند.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری فریدن– کشاورز فریدنی در نوشته ی طنز، آورده است؛ آقای اقتصاد و کوکب خانم خانواده پرجمعیتی هستند که این روزها مشکلات زیادی دارند که در ادامه داستان این خانواده را باهم می خوانیم:
داستان خانواده ای آقای اقتصاد


هوا بس ناجوانمردان سرد است و دیگر کلیدهای آقای اقتصاد نمی تواند قفل های یخ زده خانه اش را باز کند، کوکب خانم پشت در منتظر آقای خانه است که با دست پر وارد خانه گردد اما دستان اوا خالی است.
کوکب خانم همسر اقتصاد دیگر مهمان نمی تواند دعوت کند چون مدتی است سر سفره اش شیر، ماست و هیچ چیز دیگری پیدا نمی شود چون شیر گاوهایش کفاف علوفه آنها را هم نمی دهد.
دیگر در خانه ی آنها برای مهمانی دادن پول پیدا نمی شود آخه آقای اقتصاد چند سالی است که حالش بد شده و بیکار در خانه خوابیده هیچ تلاشی نمی کند و چشمش به در دوخته شده تا پسرش حسنک به همراه دوستانش که به بیرون از ده رفتند تا مخ کدخدا را بزنند و حسنک با دختر کدخدا یعنی تحریم خانم ازدواج کند، برگردد و وضع آقای اقتصاد را خوب کند.
اما دکترهای دلسوز به اقتصاد گفتند که تو بیماری و درمانت این است که روی پای خودت بیاستی و آستین همت را بالا بزنی و این کدخدا را بی خیال بشی چون اون به پسرت دختر بده نیست ولی کو گوش شنوا؟!
حسنک همه سرمایه خانواده را برده است تا بتواند تحریم دختر کدخدا را بردارد و بیاورد اما این روزها خبرهای خوبی از حسنک به گوش نمی رسد چون خواهرش کبری که با برادرش در ارتباط است، خبرهای خوبی گزارش نمی دهد.
کبری هم که این وضع را دیده با دوستانش در کمپین های تلگرامی برای اوضاع حسنک تصمیم می گیرند و برادرش را تشویق می کنند البته در این کمپین ها گاه برادران مجازی که جای حسنک را خالی دیدند و قبلا هم از او اجازه گرفتند درباره رنگ لاک ناخن های کبری هم نظر می دهند، اخه حسنک گفته کسی در قبال دین مردم وظیفه ای ندارد و قول آزادی داده؛ او قول داده که اگر با کدخدا فامیل شد با دوست مایه دار و ثروتمندش، اقای واردات قرار داد ببندد و کانتینر کانتینر لوازم ارایشی بیاورد که خانواده اقتصاد مشکلی نداشته باشند.
اما این روزها اوضاع پسر خانواده خوب نیست، در آخرین چتی که کبری با حسنک داشته، فهمیده کدخدا شرایط سختی برای ازدواج تحریم با برادرش گذاشته هر چند او پذیرفته و حق طلاق را هم به کد خدا داده اما کدخدا دبه کرده و مهریه تحریم را که چند میلیارد بود را گرفته اما دختر نداده.
آقای اقتصاد حالش بدتر گشته و بالا آورده اما او می خواهد دیگر روی پای خود بیاستد و آستینش را بالا زده تا کار کند و با خودش عهد کرده که دیگر جلوی کدخدا و دختر زشتش، تحریم کم نیاورد اما از دست پسر تخسش ناراحت است چون او عاشق شده و به حرف کدخدا بیشتر گوش می دهد.
کوکب خانم این روزها نمی تواند مهمان دعوت کند، و دائم حسنک را صدا می کند و می گوید: حسنک کجایی؟! کجایی حسنک، دقیقآ کجای؟ این روزها چهره پطرس برادر حسنک خسته است او با برادرش همه جا می رود اما دیگر ناخنش ظریف شده و دوست ندارد بشکند برای همین به جای گرفتن جلوی سیلاب فقط می خوابد و برادرش را با حرفهایش کله پا می کند.
این روزها بچه های بیکار در خانه آقای اقتصاد جمع می گردند و به جای اینکه فکر چاره باشند و حسنک را نجات دهند جلسه می گذارند و با هم شعر می خوانند هر چند حسنک با بچه های محله آنچنان خوب نیست البته باید بگویم همین بچه های بازیگوش باعث تشویق حسنک و دلبستگی او به کدخدا شدند، حال بگذریم.
یک بیت از شعرهای که یکی از این بچه های بازیگوش خواند و دوستانش تکرار کردند را برایتان می خوانیم:
حرفها دارم… بزنم یا نزنم؟ [دوستان: بزن بزن یاعلی بزن]
همه حرف دلم با تو همین است که دوست…چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟؟ [دوستان: بزن بزن یاعلی بزن]
هوا بس ناجوانمردان سرد، کوکب خانم دیگر نمی تواند، مهمان دعوت کند، حسنک کجایی؟!

نویسنده

نوشته شده توسط منم دامنه ای در اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۵

عالی بود واقعا حسنک کجایی؟!

نویسنده

نوشته شده توسط نام و نام خاوادگی در اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۵

ما آخرش نفهمیدیم ، بچه زیاد خوبه یا نه ؟!

نویسنده

نوشته شده توسط basiji در اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۵

بچه بیارین ولی تو رو خدا بیش از دوتا نیارین من واقعا عصبی میشم طرف سه چهار تا بچه داره نه پوشاک مناسب نه خوراک نه هیچی به هیچی

درج دیدگاه

جدیدترین خبرها